لسان الملك سپهر
319
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
حبالهء نكاح ابو هالة بن منذر الاسدى « 1 » درآمد و از ابو هاله نيز فرزندى آورد كه هند نام داشت . و چون ابو هاله نيز نماند ، خديجه را از مال خويشتن و ميراث شوهران ثروتى عظيم به دست شد و آن را سرمايه ساخته به شرط مضاربه « 2 » تجارت كرد تا از صناديد توانگران شد ، چندانكه كارداران او هشتاد هزار ( 80000 ) شتر از بهر بازرگانى مىداشتند و روز تا روز مال او بر افزون مىشد و نام او بلند مىگشت و بر بام خانهء او قبهاى از حرير سبز با طنابهاى ابريشم راست كرده بودند با تمثالى چند ، و اين جلالت او را علامتى بود . در اين وقت عقبة بن ابى معيط و صلت بن ابى شهاب كه هر يك را چهارصد ( 400 ) غلام و كنيز خدمتگذار بود و ابو جهل و ابو سفيان كه در شمار صناديد قريش بودند و ديگر بزرگان از هر جانب خواستار شدند كه خديجه را به حبالهء نكاح خويش درآورند و او سر به كس در نمىآورد . در اين وقت چنان افتاد كه روزى خديجه با جمعى از زنان در منظره « 3 » سراى خويش جاى داشت و يكى از احبار « 4 » يهود نيز با او بود و اين هنگام محمّد صلّى اللّه عليه و آله از زير منظره عبور داشت . مرد يهود با خديجه عرض كرد كه : اگر توانى اين جوان را بدين منظره دعوت فرماى . خديجه فرمود تا كنيزكى به نزد آن حضرت شتافت و خواستار شد تا جنابش بدانجا درآيد . و آن حضرت اجابت مسئول او نموده درآمد و در انجمن ايشان بنشست . آن مرد يهود از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله التماس نمود كه : كتف خويش را بگشاى تا من نظاره كنم . و ملتمس او مبذول افتاد ، چون بر مهر نبوّت نگريست گفت : سوگند با خداى كه اين مهر پيغمبرى است . خديجه فرمود : اگر عمّ او حاضر بودى تو نتوانستى بر بدن او نگران شدى ؛ زيرا كه اعمام او جنابش را از احبار يهود بر حذر دارند . عرض كرد كه : هيچكس را آن نيرو نيست كه وى را آسيب رساند ، سوگند با كليم خداى كه او پيغمبر آخر الزمان است . و چون آن حضرت از منظره به زير آمد مهرش در دل خديجه جاى كرد و به آن
--> ( 1 ) . شرف النّبى : ابو هاله بن نباش بن زراره الاسدى ( ص 201 ) . ( 2 ) . مضاربه : شراكت دو كس باشد به مال . ( 3 ) . ايوانى كه مشرف باشد و از آنجا تماشا كنند يا مثل آن . ( 4 ) . جمع حبر : دانشمند جهودان